تبليغاتX
DSC01154j.JPG عشق یک هدف برای عاشق


عشق یک هدف برای عاشق








 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط کوچولو  | 


ازياد نمی برم تو را

و

عشق زيباي تو را

لحظه قشنگ دوست داشتن

و

به اوج رسيدن

خواستني و تمام نشدني

حالا اينجا کنار اين همه خاطرات باراني

تنها به تو مي گويم دوستت دارم

که مي خواهم بماني ؛بمانم

نه در لحظه ها و ثانيه ها

نه!

که در تمام نفسها

بي دريغ تر از هميشه

حضور معطر تو بودن درست ان زمان که نيستي

و

لحظه ها با بوي خاطراتمان  جان مي گيرد

مي مانند

براي من يک نگاه تو همين قدر که بدانم هستي کافيست

حالا همين جا وهر جا که نباشم وباشي

يک حس اشنا

مرا با خود مي برد فرياد مي زند

که هستم با تو

 

کنار 

 

تو

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط   | 


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 ساعت 0:50 قبل از ظهر  توسط   | 


MOHSEN 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385 ساعت 7:47 قبل از ظهر  توسط کوچولو  | 


خب بچه ها این فکر کنم اخرین پستی باشه که تو این بلاگ انجام می دم .

من از اون تعداد دوستایی که تو مدتی که من اپ نمی کردم بهم سر می زدند و من نتونستم بهشون 

نظر بدم معذرت خواهی می کنم.

راستی من واسه این گفنم اخرین پست چون دارم می رم خدمت سربازی.

دوستون دارم و محرم و صفرو بهتو ن تسلییت می گم.

منو فراموش نکنید تا بعد.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385 ساعت 3:4 قبل از ظهر  توسط کوچولو  | 


شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم

در آن یک شب خدایی،من عجایب کارها کردم

کعبه را بستم می خانه را تعطیل گفتم

حساب بردگان از ریا کاری جدا کردم

نه بر یک آبرومندی هزاران گنج بخشیدم

نه بر یک بی آبرویی دو صد جور و جفا کردم

صبح که آمدم به هوش فهمیدم که دیشب

در پناه می جسارت بر خدا کردم

نفهمیدم،خطا کردم 

 

 

 

 

من فهمیدم که باید دوست داشت بی امید وصل !

باید عشق ورزید بی امید در بر گرفتن معشوق ،

دورادور باید دوستش داشته باشم ...

و از هر حرکتش به وجد بیایم ،

با هر پیروزی اش شاد شوم ،

هر گامش را بر زمین جشن بگیرم ...

هر لبخندش را به دیگران حتی به رقیب با نگاه نوشید .

هر کلامش را حتی با دیگران در پنهان ترین زاویه جان پنهان کرد !

اصلاً غنیمت دانست هر نفسش را در عالم ،

که آری ،

این معشوق من است که نفس می کشد !

این اوست که با هر نفسش جان می دهد به من !

او باشد ،حتی با دیگری،

همین برای من کافی است ...

احساس سنگینی اش بر کره خاکی،

احساس بودنش ،

همین بزرگترین غنیمت است برای من ...

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 11:8 بعد از ظهر  توسط کوچولو  | 


درسته دیر شد ولی اومدم

 

منم روز پدر رو به تمام پدرای دنیا تبریک می گم

 

و یه تبریک ویژه هم برای پدر عزیز و گلم دارم

 

همیگی تون موفق باشین

 

تا بعد دوستون دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385 ساعت 3:34 قبل از ظهر  توسط کوچولو  |